۱۳۸۷ اسفند ۱۴, چهارشنبه

بحران مالی جهانی و آثار آن بر سازمان تامین اجتماعی


تاکنون اظهار نظرهای مختلفی در مورد آثار بحران بر حوزه های داخلی کشور صورت گرفته که اغلب بدون در نظر گرفتن ریشه ها وعلل بحران است در حالیکه برای بررسی واقع بینانه موضوع از این نقطه نظر بهتر است ابتدا شناختی از ماهیت و علل وقوع بحران صورت پذیرد و سپس به آثار و عواقب آن پرداخت. در بیان ریشه های بروز بحران مالی جهانی تحلیل های کاملاً متفاوتی تا کنون عنوان شده است که برخی معطوف به ملاحظات نظری مکتب سرمایه داری و برخی دیگر معطوف به ضعف سیاستگذاری و اقدامات اجرایی است. به لحاظ تاریخی نیز، برخی ریشه بحران را در نیمه دوم دهه 1970 و در دوره ریاست جمهوری کارتر که مبادرت به اعطای وامهای کم بهره به منظور جلب نظر رای دهندگان شد، می دانند و عده ای شروع بحران را از واقعه 11سپتامبر 2001 تحلیل می کنند. اما نظر قالب در بیان و شرح بحران بطور خلاصه به شرح زیر است:
پس از حمله 11 سپتامبر 2001 بازار سرمایه آمریکا و به تبع آن سایر بازارهای وابسته به لحاظ جو روانی دچار افت شدند و سیاستگذاران آمریکا برای اعتمادسازی و تحرک بخشی بازار مقادیر معتنابهی منابع مالی به بازارهای سرمایه تزریق کردند علاوه بر آن با توجه به مصوبات کنگره آمریکا بانکهای آمریکا ضمن کاهش نرخ بهره به نحو بی سابقه ای مبادرت به اعطای وام مسکن نمودند. این اقدام باعث رونق بازار مسکن شد و قیمت زمین و مسکن تا سال 2006 سیر صعودی داشت. طبق برآوردها حدود 5/7 میلیون فقره وام مسکن با حجم 8 تریلیون دلار در آمریکا اعطا شد. نکته قابل توجه اینکه در این مرحله به طبقه وسیعی از افرادی که قبلاً در چرخه بازار نبودند و مشخص نبود که بتوانند از عهده بازپرداخت وامها برآیند، وام اعطا شد.
فرآیند اعطای وام ارزان قیمت و خرید و فروش زمین و ملک در آمریکا باعث ایجاد حباب قیمتی شد و در سال 2008 حباب قیمتی شروع به تخلیه نمود، افت شدید قیمت مسکن باعث شد مبلغ بازپرداخت وام مسکن از قیمت واحد مسکونی بیشتر شود و به این ترتیب حدود 5/3 میلیون فقره وام نکول شد و تعداد زیادی از واحدهای مسکونی به تصرف بانکها درآمد و باعث کاهش بیشتر قیمت مسکن گردید. ضرر و زیان بانکهایی که درگیر این موضوع بودند باعث افت قیمت سهام آنها در بورس شد و چون عمده سهام این موسسات و بانکها در اختیار سایر موسسات و بانکهای دیگر در آمریکا و سایر بورس های بین المللی بود قیمت سهام آنها نیز دچار افت شد و همزمان مشتریان این موسسه ها به دلیل پیش بینی ورشکستگی آنها سپرده های خود را از بانکهای مذکور خارج کردند و این موضوع بر شدت افت قیمت سهام آنها افزود. از طرف دیگر بانکها و موسسات مالی آمریکا همراه با اعطای وامهای مسکن، مبادرت به انتشار اوراق قرضه با پشتوانه وام های رهنی (MBS) معادل وامها نمودند (در آمریکا 60 درصد از اوراق قرضه رهنی مربوط به بازار مسکن است) و این اوراق را در بازار بورس آمریکا و سایر بازارها از جمله اروپا، چین، هنگ کنگ، اندونزی، ژاپن و ... به فروش رساندند و متعاقباً بسیاری از این اوراق نزد شرکتهای بیمه از نظر سودآوری بیمه شد و به این ترتیب بازار مسکن آمریکا به بازارهای مالی داخلی و خارجی گره خورد و تخلیه حباب قیمت مسکن در آمریکا بازارهای سرمایه آمریکا و سایر بورس های خارجی را متاثر کرد ضمن آنکه بسیاری از بانکها و موسسات بیمه نیز ورشکست شدند و به این ترتیب پیوستگی های بازارهای مالی شامل بانکها، بورس ها و بیمه ها که در دو دهه اخیر به واسطه تلاش های جهانی سازی اتفاق افتاده بود در 26 سپتامبر 2008 به بحران دمینو منجر شد.
رکود در بازار مالی به بخش واقعی اقتصاد نیز رسوخ کرد و باعث رکود در فعالیتهای تولیدی شد. این وضع به نوبه خود کاهش تقاضا برای نهاده های تولید از جمله نفت، فلزات اساسی و امثال آن را به همراه داشت و باعث کاهش قیمت این محصولات شد. بطور کلی آثار بحران مالی بر بخش واقعی اقتصاد از طریق کاهش درآمد، کاهش تقاضا و کاهش اشتغال مشاهده می شود.
و اما در مورد تاثیر بحران بر اقتصاد ایران موضوع را در دو بخش بازار مالی و بازار حقیقی اقتصاد بررسی می کنیم. بازارهای مالی ایران ارتباط خاصی با بازار مالی جهانی ندارند و اوراق قرضه رهنی مسکن نیز وارد بازار سرمایه ایران نشد از طرف دیگر بانکها و موسسات بیمه خارجی نیز در ایران فعالیت چندانی ندارند بنابراین بازار مالی کشور از نظر ارتباط و وابستگی به بازارهای جهان آسیبی ندید ولی جو روانی بحران، بازار سرمایه کشور را دچار افت نمود.
در بازار حقیقی، موضوع از نقطه نظر صادرات و واردات قابل ارزیابی است از آنجا که اقتصاد کشور وابستگی 80 درصدی به درآمدهای نفت دارد، کاهش قیمت نقت مهمترین تهدید برای اقتصاد کشور محسوب می شود. طبق برآورد های صورت گرفته کاهش قیمت نفت برای هر دلار حدود 900 میلیون دلار درآمد سالانه کشور را کاهش می دهد و با توجه به سیاستهای انبساطی دولت در چند سال اخیر که در اثر افزایش قیمت نفت امکان پذیر بود، امکان بودجه بندی کشور به طریق سالهای قبل وجود ندارد ودچار کسری بودجه خواهیم شد کما اینکه به گفته معاون اقتصادی بانک مرکزی قیمت بحرانی نفت برای ما 6/60 دلار است و قیمت های کمتر، مشکل ساز خواهند شد. از طرف دیگر بودجه انقباضی باعث افت فعالیتهای تولیدی و عمرانی کشور می شود و تقاضای کل را کاهش داده و بیکاری را گسترش می دهد. از نقطه نظر واردات نیز به دلیل افت قیمت های جهانی، می توانیم نیازهای کشور را با قیمت های نسبی پایین تری تهیه کنیم که نقطه مثبتی است.
برای ارزیابی آثار بحران بر درآمدهای سازمان ابتدا نگاهی به ترکیب درآمدهای سازمان خواهیم داشت. منابع اصلی درآمد سازمان شامل درآمد حق بیمه و درآمد حاصل از سرمایه گذاری است که اولی 90 درصد و دومی حدود 10 درصد از کل درآمدهای سازمان را تشکیل می دهند.
درآمدهای حاصل از حق بیمه شامل 8 آیتم درآمدی است و درآمد حق بیمه کارگاهها 90 درصد از کل درآمد حق بیمه را تشکیل میدهد از طرف دیگر درآمدهای حاصل از سرمایه گذاری نیز عمدتاً از محل سود شرکتها حاصل می شود. ملاحظه می شود پایداری درآمدهای سازمان عمدتاً به گردش چرخهای تولیدی کشور بستگی دارد. و هر گونه اخلال در تولید کشور بطور مستقیم و غیرمستقیم درآمدهای سازمان را تحت تاثیر قرار می دهد. لذا آثار بحران مالی جهانی را بر منابع درآمدی سازمان شامل حق بیمه و درآمد سرمایه گذاری به اجمال بررسی می کنیم.
همانطور که اشاره شد اقتصاد کشور از محل کاهش درآمدهای نفت بیشترین آسیب را خواهد دید زیرا از طریق کاهش درآمد، کاهش تقاضا و کاهش اشتغال اقتصاد را تحت تاثیر قرار می دهد. این موضوع بخصوص با تصویب بند ز ماده 41 قانون کار که به کارفرمایان اجازه می دهد در صورت کاهش تولید و تغییر ساختار تولید، کارگران را اخراج کنند برای سازمان قابل تامل است. کما اینکه رئیس اتاق بازرگانی تهران اخیراً آمار افراد بیکار شده در اثر تعطیلی واحدهای تولیدی و صنعتی را 195 هزار نفر اعلام کرد. ملاحظه می شود چنانچه تدابیر مناسب جهت کنترل بحران در داخل کشور صورت نگیرد و این وضع باعث گسترش ابعاد بیکاری شود سازمان از جهت آسیب زیادی خواهد دید.
از نظر درآمدهای سرمایه گذاری با توجه به اینکه حدود 10 درصد از درآمدها را تشکیل می دهد و از طرفی سالهاست این درآمد بصورت دفتری بوده و عملاً به سازمان پرداخت نشده و با توجه به پروژه های در دست اقدام شستا با اعتباری در حدود 53000 میلیارد ریال، بعید به نظر می رسد در کوتاه مدت از این محل درآمدی برای سازمان کارسازی شود. بنابراین مهمترین تهدید برای سازمان تامین اجتماعی گسترش بیکاری است که از یک طرف باعث افت درآمد حق بیمه می شود و از طرف دیگر بر تراز مالی صندوق بیمه بیکاری فشار وارد می آورد.
اقدامات اساسی برای مقابله با بحران را باید در سیاستگذاری کلان کشور جستجو کرد و در واقع عوامل برون زا بیشتر در این مور دخیل هستند. به عبارت دیگر باید منتظر ارائه بسته های مختلف سیاستی که از طرف سیاستگذاران اقتصاد کشور وعده داده شده است باشیم و با توجه به آنها تدابیری که در حیطه عملکردی سازمان است، بکار بندیم .

هدفمند كردن يارانه و تاثير آن برسازمان تامين اجتماعي


طرح تحول اقتصادي در هفت محور، در حوزه هاي اصلاح يارانه ها، نظام بانكي، نظام مالياتي، نظام توزيع، نظام گمركي، نظام بهره وري و ارزش گذاري پول توسط دولت تدوين شده است. كه در اين نوشتار آثار هدفمند كردن يارانه ها بر سازمان تامين اجتماعي مورد بررسي قرار مي گيرد.
مهمترين منابع درآمدي سازمان عبارتند از درآمد حق بيمه و درآمدهاي حاصل از سرمايه گذاري كه در بخش درآمد حق بيمه هشت آيتم درآمدي وجود دارد و مهمترين آن درآمد وصولي از كارگاههاست كه بيش از 90 درصد از وصولي هاي حق بيمه را تشكيل مي دهد.
حوزه سرمايه گذاري نيز حدود 10 درصد از درآمدهاي سازمان را تشكيل مي دهد و بخش اعظم اين درآمدها از سرمايه گذاري در شركتها حاصل مي شود.
بنابراين ملاحظه مي شود پايداري درآمدهاي سازمان به گردش چرخهاي توليد كشور بستگي دارد و هر عاملي كه توليد و اشتغال را متاثر كند درآمدهاي سازمان را به نحو مشابه متاثر خواهد ساخت.
يكي از اقلام عمده پرداخت يارانه مربوط به حامل هاي انرژي است به نحوي كه پرداخت يارانه حامل هاي انرژي حدود 25 درصد GDP كشور است و حدود 125 درصد از هزينه هاي جاري دولت را تشكيل مي دهد و بخش اعظم اين يارانه به بخش توليد كشور اختصاص دارد و رهاسازي قيمت انرژي در وهله اول هزينه هاي توليد را افزايش خواهد داد كه اين به نوبه خود باعث افزايش قيمت محصولات توليدي شده و در شرايط برابر به كاهش تقاضا و نهايتا كاهش سطح توليد منجر خواهد شد.
نتيجه قطعي كاهش سطح توليد، گسترش بيكاري است و با توجه به اصلاحيه جديد قانون كار كه به كارفرمايان اجازه مي دهد در صورت كاهش توليد و تغيير ساختار توليد كاركنان خود را اخراج كنند، شاهد افت اشتغال در سطح نيروي كار خواهد بود و با توجه به اينكه حدود 90 درصد از درآمدهاي حق بيمه از محل وصولي كارگاههاست آثار منفي كاهش توليد بر درآمدهاي حق بيمه محسوس خواهد بود. از طرف ديگر بخش سرمايه گذاري سازمان داراي حدود 200 شركت توليدي و خدماتي است كه به نحو مشابه فوق متاثر از افزايش هزينه هاي توليد بوده و افت توليد، درآمدهاي سرمايه گذاري سازمان را نيز كاهش خواهد داد.
همچنين در لايحه هدفمند كردن يارانه ها علاوه بر قيمت حامل هاي انرژي، دولت مجاز است قيمت آب و خدمات دفع فاضلاب را نيز تغيير دهد.
نكته حائز اهميت اينكه براي تغيير نرخ حامل هاي انرژي و ساير هزينه هايي كه توليد كننده پرداخت مي كند دوره زماني مشخص نشده است اما براي تغيير قيمت ساير كالاها و خدمات اساسي و همگاني غيرحاكميتي يك دوره 3 ساله لحاظ شده كه فشار مضاعفي بر توليد كننده وارد خواهد آمد. با اين وجود چنانچه واقعي شدن دستمزد نيروي كار در كنار اجراي طرح مذكور اتفاق بيفتد فشار بر هزينه هاي توليد افزايش خواهد يافت.
در بخش تاثير طرح به مصارف سازمان تامين اجتماعي، طبق لايحه پيشنهادي دولت مجاز است تا سقف 60 درصد منابع حاصل از اصلاح قيمت ها را به كمك مستقيم و غيرمستقيم جهت خانوارها از جمله پرداخت نقدي، گسترش بيمه هاي اجتماعي و خدمات درماني و ارتقاء سلامت جامعه اختصاص دهد كه اين موارد مي تواند باعث صرفه جويي در مصارف سازمان از جمله كاهش فشار مبني بر رشد مستمري بازنشستگان و بازماندگان و صرفه جويي در هزينه هاي درمان شود. همچنين گسترش بيكاري مي تواند تراز منابع و مصارف صندوق بيمه بيكاري را تحت فشار قرار دهد. يادآور مي شود لايحه هدفمند كردن يارانه به لحاظ اينكه طرح بديعي در نوع خود به حساب مي آيد و صاحب نظران نيز در چگونگي و اجراء حصول به نتايج آن با مسامحه اظهارنظر مي كنند پيش بيني هاي آثار اين طرح در همان حد مي تواند مورد استناد قرار گيرد.

چشم انداز تشكيل اوپك گازى


نشست «مجمع كشورهاي صادر كننده گاز» دوشنبه نهم اردیبهشت۸۷ در تهران برگزار می شود و روسيه اساسنامه پیشنهادی تاسيس سازمانی موسوم به «اوپك گازي» را در این گرد همایی ارائه خواهد داد. ايران قبلا در اين زمينه طرحی را ارائه داده است كه بيشتر به اساسنامه سازمان اوپك شباهت دارد،امادر طرح روسیه اهداف و وظايف «مجمع كشورهاي صادر كننده گاز» بسيار ملايم تر تنظيم گردیده و وظیفه سازمان را بیشتر متوجه تهيه فرمولي براي تعيين قيمت گاز و بررسي مسيرهاي جديد خطوط لوله انتقال گاز می داند. اين اقدام مسکو در واقع پاسخي به پيشنهادات ايران در زمينه ايجاد مجمع مذکور است و براي 15 كشور علاقه مند به مشارکت در ایجاد آن ارسال شده است.
بحث تشكيل اوپك گازى در سال ۲۰۰۲ از سوى روسيه مطرح شد اما برای مدتی مسکوت ماند و بعدا از سوى رئيس جمهور ايران در خلال برگزارى كنفرانس سازمان همكاريهاى شانگهاى در سال ۲۰۰۶ مجددا مطرح شد. متعاقبا در آستانه ششمين نشست شوراى صادر كنندگان گاز در دوحه قطر، موضوع از سوى رهبر انقلاب مطرح گردید.
ايده تشكيل كارتل ها از سوى توليد كنندگان مطرح و پى گيرى مى شود و هدف از برپايى چنين تشكل هايى ايجاد امنيت عرضه، ثبات بازار و ايجاد درآمد پايدار عنوان مى شود ودر مقابل ، مصرف كنندگان، ايجاد اين نوع تشكل ها را به نفع خود نمى دانند زيرا موجب افزايش قيمت و كاهش قدرت چانه زنی آنها در قبال فروشندگان مى شود. در حال حاضر مهم ترين كارتل فعال انرژى اوپك است و طبيعى است فكر ايجاد هر كارتل ديگرى در زمينه انرژى با مسائل اين سازمان مقايسه و ارزيابى شود ، همچنان كه ايده اوليه برپايى يك تشكل گازى به جاى اوجك، به اوپك گازى معروف شده است. البته بين مسائل نفت و گاز تفاوت ها يى وجود دارد اما از نظر گاه عرضه و تقاضاى جهانى داراى شباهت هايى هستند. هفتاد درصد از ذخائر نفت جهان در اختيار ۷ كشور و ۷۰ درصد از توليد آن نيز به وسيله ۱۳ كشور صورت مى گيرد . همچنين ۷۰ درصد از صادرات جهانى نفت از سوى ۱۰ كشور انجام مى شود. در مورد گاز، ۷۰ درصد از ذخائر جهانى آن در اختيار هفت كشور و هفتاد درصد توليد، توسط ۱۰ كشور و همچنين ۷۰ درصد از صادرات گاز به وسيله۱۰ كشور صورت مى گيرد. ارقام فوق نشان مى دهد انحصار توليد و صادرات گاز در حد نفت و بلكه قوى تر از آن است و بازيگران جهانى گاز حتى بدون تشكيل كارتل هم از توان بالاى چانه زنى برخوردارند.
در حال حاضر ايده تشكيل اوپك گازى با موافقت و مخالفت هايى مواجه است. برخى توليد كنندگان عمده گاز با تشكيل اوپك گازى با احتياط برخورد مى كنند زيرا با توجه به انحصارى بودن ذخايرو توليد گاز ترجيح مى دهند به طور انفرادى در بازار حضور داشته باشند و از برخى محدوديت ها نظير سهميه بندى توليد وصادرات و رعايت محدوديت قيمت ، نظير آن چه در اوپك وجود دارد، رها باشند. از جمله اين كشورها اندونزى و روسيه هستند .اندونزى از شكل گيرى اين تشكل در حد شورا و بدون الزام مصوبات آن حمايت مى كند وروسيه با اظهارات ضد و نقيض، قاطعيتى براى شكل گيرى آن دست كم در برهه زمانى كنونى ابراز نمى دارد. اکثر کارشناسان روسی و اعضای کمیته امور انرژی دوما نیز از حامیان جدی ایجاد اوپک گازی هستند ، اما مقام‌های رسمی این کشور ، موضع دیگری دارند کما اینکه وزیر انرژی روسیه قبلا اعلام کرده بود روسیه با این نظر مخالف است و نباید به سوی ایجاد یک کارتل گازی حرکت کنیم. در حالیکه تشکیل اوپک گازی این امکان را به مسکو می دهد که نظرات خود را در امر صدور و قیمت‌گذاری گاز صادراتی به اروپایی‌ها دیکته کند و وابستگی اقتصادی اتحادیه اروپا را به افزایش دهد. حساسیت روسیه در این مورد به این علت است که هرگونه پاسخ روشن این کشور، به طور مستقیم بر وضعیت ژئوپولیتیک قدرتهای جهانی تاثیر می‌گذارد و احتمالا روسیه برای چنین وضعیتی آمادگی لازم ندارد.
گروه ديگر ،كشورهاى صنعتى مصرف كننده انرژى و به تبع آنها آژانس بين المللى انرژى است كه وظيفه هماهنگى در سياست هاى مصرف نفت آنها را به عهده دارد و با تشكيل كارتل گازى مخالف هستند. برخی اعضای کنگره آمریکا اعتقاد دارند ایجاد «اوپک گازی» با حضور کشورهایی مانند روسیه و ایران در بلندمدت یک تهدید جدی برای عرضه منابع انرژی جهانی است و علاوه بر تاثیر منفی در روابط مسکو و واشنگتن حتی می‌تواند امنیت ‌ملی ایالات متحده را به خطر اندازد. اروپا نیز از تشکیل اوپک گازی ناراحت خواهد بود. زیرا این امر می تواند قیمت گاز وارداتی اروپا از روسیه را از 290 دلار به ازای هزار متر مکعب به 400 و حتی 500 دلار افزایش دهد. همچنین رئیس آژانس بین المللی انرژی عنوان کرده بود، حاکم ساختن مکانیزم کنترل میزان تولید و قیمت‌گذاری در قراردادهای گازی امکان‌پذیرنیست.
بطور كلى همانطور كه عنوان شد از منظر مصرف كنندگان، تشكيل كارتل توليدى مطلوب نيست و آينده روشنى را براى آنها ترسيم نمى كند ، اما كشورهاى صادر كننده گاز بطور کلی با چنين ايده اى موافق اند.
از نظر اجرايى به دليل اين كه اكنون بيشتر قراردادهاى گازى بلند مدت است و نمی توان قیمت آنرا خارج از قرار داد تغییر داد و نقل وانتقال گاز نیز از طريق خط لوله صورت مى گيرد، كارتل گازى نمى تواند نقش فعالى به عهده داشته باشد. البته موضوعاتی نظیر حجم صادرات و ارائه مکانیزمهایی برای تنظیم قیمت گاز از نکات مورد علا قه اعضا خواهد بود. با توجه به رشد معاملات گاز طبيعى(LNG) كه بيش از ۵ برابر رشد معاملات گاز مايع از طريق خط لوله است و از نظر ساختار معاملاتى شبيه نفت است ، پيش بينى مى شود حجم معاملات گاز مايع در۱۰سال آينده در وضعى مشابه معاملات نفت باشد و از اين نظر تشكيل اوپك گازى توجيه پذير خواهد بود. ازنظراقتصادى تشكيل اوپك گازى در كوتاه مدت منافع چندانى براى كشورهاى صادر كننده گاز در بر ندارد اما به لحاظ سياسى و بخصوص براى كشور ما كه از جانب آمريكا ومتحدانش در معرض فشار انزوا قرار دارد، مى تواند به عنوان اهرم خنثى كننده مطرح باشد. بنا براين باتوجه به منافع سياسى و آينده روشن اقتصادى چنين تشكلى، كشورما باید با پی گیری جدی موضوع، از بانیان اصلى آن باشد. (این مقاله در تاریخ۱۲/۲/۸۷در روز نامه دنیای اقتصاد ،در تاریخ۱۴/۲/۸۷در روزنامه همشهری ،در تاریخ ۱۶/۲/۸۷در هفته نامه آتیه ،در تاریخ ۴/۲/۸۷در سایت تخصصی آفتاب ودر تاریخ ۷/۲/۸۷ در سایت خبرگزاری اقتصادی ایران توسط اینجانب به چاپ رسیده است)

زنجیره تامین در عرصه مدیریت نوین شرکت

در صحنه اقتصاد جهانى ،به دلیل وجود تعداد زیاد عرضه کنندگان و رقابت فشرده بین آنها و افزایش انتظارات مصرف کنندگان مبنی بر ارائه کیفیت بهتر و خدمات رسانى سریع تر ، فشارهای زیادی بر تولید کنندگان وارد شده است که قبلاً وجود نداشت ، در این شرایط شرکت‌ها به این نتیجه رسیدند که به تنهایى نمى‌توان از عهده همه امور برآمد و علاوه بر توجه به امور و منابع داخلى، نیاز به مدیریت و نظارت بر منابع و ارکان مرتبط خارج ازشرکت نیز وجود دارد. علت این امر در واقع دستیابى به مزایاى رقابتى با هدف کسب سهم بیشتر از بازار است. بر این اساس، فعالیت‌هایى مانند تهیه مواد، برنامه ریزى محصول و تولید ، انبارداری، کنترل موجودى، توزیع ، تحویل و خدمت به مشترى که قبلا همگى در سطح شرکت انجام مى شد به سطح زنجیره تامین انتقال یافته است. مسئله کلیدى در یک زنجیره تامین، مدیریت ، کنترل و هماهنگی فعالیت‌های مذکور است. مدیریت زنجیره تامین این کار را به طریقى انجام مى‌دهد که مشتریان بتوانند محصولات را با کیفیت و خدمات قابل اطمینان،در اسرع وقت وبا حداقل هزینه دریافت کنند.مدیریت زنجیره تأمین از شاخه های نو ظهور مدیریت می باشد که روز به روز در حال تکامل و پیشرفت است و به دنبال راه های کاهش هرچه بیشتر سیکل تولید محصول و ارائه خدمات مطلوب تا رسیدن به دست مشتری است.مفاهیم زنجیره تامین و زنجیره ارزش در دنیای کسب و کار امروز زیاد مورد استفاده قرار می گیرد و سعی داریم در این مقاله به تبیین مفهوم آنها بپردازیم.
در دهه های 60 و70 میلادی استراتژی تولید کنندگان برای حفظ و افزایش سهم بازار متمرکز بر بهبود کیفیت محصولات بود درحالیکه در دهه 80 علاوه بر بحث کیفیت، موضوع تنوع بخشی محصولات از عوامل مهم حفظ سهم بازار محسوب می شد . در دهه 90 مدیران صنایع متوجه شدند برای ادامه حضور در بازار تنها بهبود فرایندهای داخلی شرکت کافی نیست بلکه عملکرد تامین کنندگان مواد اولیه و قطعات و همچنین توزیع کنندگان محصول ، ارتباط نزدیکی با سیاستهای توسعه بازار آنها دارد و باچنین نگرشی رویکرد زنجیره تامین مورد توجه قرار گرفت.
مفهوم زنجیره ارزش در سال 1985 توسط مایکل پورتر مطرح شد. او معتقد است بهترین راه برای توصیف فعالیت هر شرکت، وصف آن بر حسب یک زنجیره ارزش است. بر این اساس تفاوت کل هزینه همه فعالیتهایی که شرکت برای تولید و عرضه یک محصول یا خدمت به مصرف می رساند از کل درآمد، معادل ارزش ایجاد شده است.همه شرکتها یی که در یک صنعت به خصوص مشغول فعالیت هستند دارای یک زنجیره ارزش مشابه هستند و آن در برگیرنده فعالیتهایی نظیر تهیه مواد اولیه ، طراحی و ساخت محصول و ارائه خدمات به مشتریان است.بحث اصلی در مدیریت زنجیره ارزش این است که هزینه های هر مرحله از تولید با ارزشی که ایجاد می کند بررسی شده و در مقایسه با رقبا ارزیابی و مدیریت هزینه صورت گیرد. شرکتها باید درک درستی از زنجیره ارزش عملیات خود داشته باشندو علاوه برآن بکوشند زنجیره های ارزش شرکتهای رقیب ، عرضه کنندگان مواد اولیه و توزیع کنندگان محصولات را هم درک کنند.بنا براین، مفهوم زنجیره ارزش عمدتا معطوف به مراحل عملیاتی داخل شرکت است و بررسی زنجیره ارزش رقبا و بازیگران قبل و بعد از تولید صرفا به منظور محک ومقیاس صورت می گیرد بدون اینکه بخواهد هماهنگی یا تا ثیرگذاری متقابل بر آنها داشته باشند. رويكرد زنجيره ارزش در تحليل فعاليتهاي درون سازماني ابزاري موثر در شناخت نقاط ضعف و قوت و تصميم گيري درمورد هريك از آنها است. اين زنجيره از دوسو با موثرترين عوامل محيطي يعني تامين كنندگان مواد اولیه وقطعات و عوامل بعد از تولید تا مشتريان مرتبط مي شود. ارتباط زنجيره ارزش سازمان با زنجيره ارزش تامين كنندگان و مشتريان تشكيل زنجيره اي را مي دهد كه پــــورتر آن را سيستم ارزش مي نامد. البته این مفهوم با عناوین ديگري مانند شبكه ارزش،زنجيره ارزش گسترده و نيز زنجيره تامین نامیده می شود.
زنجیره تامین از دو یا چند سازمان تشکیل مى‌شود که رسماً از یکدیگر جدا هستند و به وسیله جریان‌هاى مواد، اطلاعات و جریان‌هاى مالى به یکدیگر مربوط مى‌شوند این زنجیره‌ همه فعالیت‌هاى مرتبط با جریان کالا و تبدیل مواد، از مرحله تهیه ماده اولیه تا مرحله تحویل کالاى نهایى به مصرف کننده را شامل مى‌شود.
نگرش‌ها و تعاریف دیگری نیز از زنجیره تامین ارایه شده است. برخى زنجیره تامین را در روابط میان خریدار و فروشنده محدود کرده اند، این نگرش تنها بر عملیات خرید رده اول در یک سازمان متمرکز است. گروه دیگر به زنجیره تامین با دید وسیع ‌ترى می نگرند و آن را شامل تمام کانالهای تامین براى سازمان مى دانند. با این وصف ، زنجیره تامین شامل تمام تامین کنندگان رده اول ، دوم و ... خواهد بود. این نگرش به زنجیره تامین ، تنها به تحلیل شبکه تامین خواهد پرداخت . دید سوم ، نگرش زنجیره ارزش پورتر است که در آن زنجیره تامین شامل تمام فعالیت‌هاى مورد نیاز براى ارایه یک محصول یا خدمت به مشترى نهایى است. با نگرش مذکور حوزه های ساخت و توزیع به عنوان بخشى از جریان کالا و خدمات به زنجیره اضافه مى‌شود. در واقع بااین دید، زنجیره تامین شامل سه حوزه تدارک ، تولید و توزیع است.
هندفیلد و نیکولس تعاریف زیر را ارائه می دهند:زنجیره تأمین شامل همه فعالیتهای مرتبط با جریان و انتقال کالاها از مرحله مواد خام به مصرف کننده نهایی و جریانهای اطلاعاتی مرتبط با آن است و مدیریت زنجیره تأمین یعنی یکپارچه سازی این فعالیتها از طریق بهبود روابط زنجیره تأمین برای رسیدن به یک مزیت رقابتی پایدار .همچنین آیرس تعاریف زیر را ارائه کرده است:زنجیره تأمین یعنی، شکل دادن به فرایندهای جریانات فیزیکی ، اطلاعاتی ، مالی و دانش به منظور ارضای احتیاجات مصرف کننده نهایی از طریق محصولات و خدمات مرتبط با تأمین کنندگان و مدیریت زنجیره تأمین عبارت است از: طراحی، نگهداری و عملیات فرایندهای زنجیره تأمین برای برآورده کردن احتیاجات مصرف کنند نهایی.
بنابراین دامنه دید مدیریت زنجیره تأمین فراتر از یک سازمان است و همه چیزهایی را که در تولید و ارسال یک کالا یا خدمت دخالت دارد در نظر می گیرد و آنها را به نحوی به هم متصل می کند که به صورت یک تیم کارامد و بدون مرز عمل کنند. به این معنا که مشتریان، عرضه کنندگان، شرکتهای حمل و نقل و حتی در ایده های اخیر ، رقبای تجاری نیز با هم متحد شده و یک شبکه تشکیل می دهند تا از وقت و منابع به کار گرفته شده‌، بهترین استفاده ممکن بشود.در واقع با توجه به مجموعة نكات فوق، تشخيص و ارزيابي صحيح رقابت سازمان‌ها در افق بلند‌مدت، مستلزم دو نكته مي‌باشد: آگاهي از اطلاعات مورد نياز زنجيرة ارزش داخلي سازمان‌ها و آگاهي از كل مجموعة زنجيره ارزش حاكم بر بازيگران فعال در فرايند ارائه كالا و خدمات به مصرف كننده نهايي.واین به مفهوم زنجیره تامین است.درواقع همانطور که هر سازمان زنجيرة ارزش خاص خود را دارد ، براي هر صنعت نيز زنجيرة ارزشي وجود دارد که موسوم به زنجیره تامین است.
در دهه اخیر و در پی تحولات تکنولوژی ارتباطات و اطلاعات ، روند مدیریت زنجیره تأمین به سمت مدیریت زنجیره تأمین الکترونیک تغییر کرد و از حالت سازمانی و منطقه ای به حالت جهانی متمایل گردید.به این ترتیب تولید از روش تولید استاندارد و انبوه به سمت تولید منعطف محلی سوق داده شد. لازمه این امر نیز تغییر ساختاری آن از حالت متمرکز به حالت نیمه متمرکز و ایجاد واحدهای استراتژیک مستقل بود. تغییر دیگری که در این روند می‌توان مشاهده کرد افزایش سهم برون سپاری است. شرکتهای مدیریت زنجیره تأمین برای افزایش مزیت رقابتی خود در طول فرایند تأمین، تمرکز خود را روی مراحلی اختصاص می دهند که ارزش افزوده بیشتری برای مشتری و شرکت فراهم کند و از این جهت بخشهایی با ارزش افزوده کمتر را به شرکتهای دیگر واگذار کرده و ترجیح می‌دهنددر این موارد خرید خارج از مجموعه داشته باشند. در این میان نقش استراتژی های همکاری بسیار تعیین کننده است. بعضی از نتایج این استراتژی ها عبارتند از: کاهش هزینه های مستقیم و غیر مستقیم؛ کاهش هزینه های سرمایه گذاری؛ کاهش میزان پرداخت مالیات؛ کاهش هزینه لجستیک؛ ارائه خدمات بهتر به مشتریان؛ افزایش مزیتهای رقابتی با استفاده از مزیتهای رقابتی همکاران؛ بهره گیری از تجربه و دانش افراد و سازمانهای محلی.
(این مقاله در تاریخ ۲۵/۱۰/۸۶ در سایت تخصصی آفتاب و در تاریخ ۲۸/۱۲/۸۶ در روزنامه ایران توسط اینجانب منتشر شده است)

جایگاه سازمان تامين اجتماعي در اجرای سیاستهای اصل 44 قانون اساسی

بحث اصل 44 قانون اساسي و سياستهاي اجرايي آن از مهمترين موضوعات اقتصادي روز است و هم اكنون با گذشت بيش از يكسال ونيم از ابلاغ سياستهاي مذکور توسط رهبر انقلاب وعدم استقبال مورد انتظار از طرف بخش خصوصی ، نقش و جايگاه نهادهايي نظير سازمان تامين اجتماعي در تسريع اجراي آن بيش از پيش نمايان مي شود.مقاله حاضر اشاره ای به خصوصيات وتوانمنديهای سازمان تامين اجتماعی در اجرايی شدن سياستهای اصل 44 قانون اساسی دارد.

سازمان تامين اجتماعي در حوزه بيمه گري با سيستم اندوخته گذاري فعاليت مي كند و براي ادامه حيات و پاسخگويي به تعهدات آتي ناگزير بايدذخائر و منابع صندق را به منظور حفظ و ارتقاء ارزش واقعي آن، سرمايه گذاري كند.اين سازمان از آنجا كه نهادي عمومي و غيردولتي است خود را حافظ منافع بيمه شدگان تحت پوشش مي داند و با توجه به اينکه فعاليت هاي سرمايه گذاري سازمان در اندازه هاي ملي است خود را ملزم به رعايت برخي اصول مي داند كه بخش خصوصي لزوما به آنها نخواهد پرداخت. مهمترين اصول ناظر بر سرمايه گذاري ذخائر سازمان عبارتند از: امنيت اصل سرمايه، بازدهي بالا، نقدپذيري و رعايت ملاحظات اجتماعي و اقتصادي جامعه. با توجه به اصول مذكور حساسيت عملكرد بخش سرمايه گذاري سازمان تامين اجتماعي نسبت به بخش خصوصي بسيار بيشتر و نيازمند مديريتي دو وجهي در ابعاد اقتصادي و اجتماعي است. ذيلا به برخی خصوصيات و ويژگيهای سازمان تامين اجتماعی در اجرای سياستهای اصل 44 قانون اساسی اشاره می شود.
1- گستره وتنوع فعالیتهای سازمان تامین اجتماعی
فعاليتهاي اقتصادي سازمان تامين اجتماعي گستره متنوعي از جمله شركت داري،‌ ساخت و ساز، بانك داري، املاك و مستغلات و سپرده گذاري را در بر مي گيرد و سازمان سعي نموده در چارچوب مصالح و سياست هاي اقتصاد ملي كه آن را از رسالتهاي خود مي داند همواره در افزايش بازدهي شركتهاي تحت پوشش تلاش نمايد. هم اكنون سازمان با دارا بودن هفت هلدينگ تخصصي شامل هلدينگ هاي مواد غذايي، دارويي، سيمان، شيميايي و پتروشيميايي، نفت و گاز، كاشي و سراميك و هتل هاي پارس نقش مهمي در اقتصاد ملي ايفا مي كند و از تجربيات ارزشمندي در زمينه شركتداري برخوردار است. اين مجموعه با اينكه تحت پوشش يك نهاد عمومي است با اين حال همواره سعي نموده ضمن رعايت سياست هاي اقتصاد ملي، بازدهي قابل فبولی بدست آورد.
2- تجارب مديريتی
بدنبال واگذاري شركتهاي دولتي در قالب سهام عدالت يا فروش از طريق بورس، به دليل افزايش تعداد سهامداران، مديريت واحدهاي مذكور با چالش مواجه مي شود و اعمال مديريت دولتي بر آنها نيز به نوعي برگشت به شرايط قبل است. آن قسمت از بخش خصوصي كه وارد فعاليت ها ی مشمول واگذاري مي شود نيز از تجربه كافي براي برخورد و حل مسائل برخوردار نيست. در حاليكه سازمان تامين اجتماعي شركتهاي متعددي از اين دست را بطور ناخواسته(از جمله بابت رد ديون دولت) در پرتفوي سرمايه گذاري خود داشته و موفق به افزايش بازدهي آنها شده است. انتقال از روش سرمايه گذاری متمرکز دولتی به روش غير متمرکز در برخی موارد باعث ايجاد خلاء مديريتی می شودو سازمان تامين اجتماعی می تواند در مرحله گذار به عنوان واسط ، کاتاليزور وتسهيل گر عمل کند.
3 - توجه به منافع ملی
يكي از اهداف اساسي خصوصي سازي حفظ منافع ملي است. سازمان تامين اجتماعي خود از متوليان و مجريان حوزه رفاه و تامين اجتماعي كشور و پشتيبان نيروهاي مولد كشور است و تلاش در جهت رفع برخي معضلات اقتصادي از جمله بيكاري، ضمن هم سويي با اهداف سازمان با منافع ملي نيز هم جهت است.
از جمله ايراداتي كه به فعاليت هاي بخش خصوصي وارد است معطوف به مغايرت برخي فعاليت‌هاي سودآور اين بخش با منافع ملي است از جمله نقش خصوصي سازي در افزايش بيكاري و همچنين عدم توجه بخش خصوصي به برخي مقوله هاي ملي از جمله مسائل زيست محيطي است، در حاليكه سازماني در مقياس تامين اجتماعی نمي تواند به مسائل فوق بي توجه باشد ضمن آنكه كنترل دولت در اين موارد بر سازمانهايي مانند تامين اجتماعي نسبت به اشخاص حقيقي سهل تر است. بطور كلي از آنجا كه سازمان متعلق به كليه بيمه شدگان تحت پوشش است و به عنوان يك نهاد عمومي غيردولتي مطرح است، انگيزه فعاليت در اين سازمان شخصي و خصوصي نيست بلكه با توجه به منافع طيف وسيعي از آحاد ملت است. بطور کلی چنانچه منافعی از محل واگذاريها عايد سازمان تامين اجتماعی شود در نهايت متوجه افراد تحت پوشش (مشتمل بر27 ميليون نفر ) خواهد بود.
4- توان مديريت ريسک واحياگری واحدهای کم بازده
يكي ازدلائل عدم استقبال بخش خصوصي از سرمايه گذاري عمده در فرآيند خصوصي سازي، بالا بودن ريسك آن است كه در اثر ساختارهاي مالي و مديريتي شركتهاي دولتي به وجود آمده است. سازمان تامين اجتماعي تجربه شركتداري و تشكيل پرتفوي سرمايه گذاري در سطح وسيع را از سال 1365 بهمراه دارد و در برخورد با مسائل فوق و حل مشكلات مذكور از تجربه بالايي در زمينه احياگري شركتها برخوردار است.از طرف ديگر چون واگذاريهای اصل 44 عمدتا از طريق بورس صورت می گيرد وممکن است در اثر عرضه های حجيم، نوسانات شديد قيمتی ايجاد شود ، سازمان تامين اجتماعی به عنوان واسط می تواند از اين نوسانات جلوگيری کند. نقش تثبيت کننده سازمان در بازار سرمايه کشور به عنوان سرمايه گذار نهادی نيز حائز اهميت است .معمولاوقتی بازار سرمايه درشرايط بحرانی قرار ،شاهد رفتارهای نا هنجار ازطرف سرمايه گذاران انفرادی هستيم و نمونه آن صف های طويل خريد وفروش واگذاريهای اصل 44 است که به يکباره صف های خريد به صف های فروش تبديل می شود در حايکه رفتار سرمايه گذاران نهادی عاقلانه تر است وبه تثبيت بازار کمک می کند.
5- دارا بودن پشتوانه مالی
حضور موثر بخش خصوصي(افراد حقيقي) در عرصه خصوصي سازي مستلزم صرف منابع مالي قابل ملاحظه است يكي از علل عدم استقبال اين گروه فقدان منابع مالي كافي است. سازمان تامين اجتماعي در بخش بيمه اي داراي سيستم اندوخته‌گذاري است و بخشي از منابع حاصل از حق بيمه كه متعاقبا صرف هزينه‌هاي بازنشستگي خواهد شد در فرآيند سرمايه گذاريهاي مولد قرار مي گيرد تا دچار نقصان ارزش واقعي نشود، از اين نظر سازمان براي ورود به عرصه‌هاي جديد از پشتوانه و توان مالي كافي برخوردار است.
6- توان دريافت سفارش پروژه های توليدی وخدماتی
برخي شركتهاي مشمول واگذاري كه جنبه انحصاري داشته و فعاليت هاي آنها توسط سازمانها و يا شركتهاي مادر دولتي حمايت مي شده است پس از واگذاري دچار نقصان عملكرد مي شوند از جمله آنكه شركتهاي پيمانكاري و برخي شركتهاي توليدي كه سفارش هاي توليدي خود را به واسطه نفوذ و قدرت شركت مادر دريافت مي كردند، پس از واگذاري توان انعقاد قراردادهاي پيشين را ندارند و دچار افت سود يا زيان دهي مي شوند سازمان تامين اجتماعي باتوجه به پشتوانه های مالی و مديريتی می تواند خلاء قدرت ونفوذ دولت را در اخذ قرار داد های داخلی وخارجی پر کند. سازمان در سبد پرتفوي خود موارد مشابه ازمحل رد ديون دولت را داشته كه ضمن رفع اين قبيل مشكلات، شركت‌هاي مذكور را احيا نموده است.
چگونگي مشاركت سازمان تامين اجتماعي در فرآيند خصوصي سازي
با توجه به خصوصيات و امكانات سازمان تامين اجتماعي محورهاي زير براي همکاری در فرآيند خصوصي پيشنهاد مي شود:
1- از آنجا كه بخشي از واگذاريها در قالب سهام عدالت است و موضوع شناسايي و تخصيص مشمولان از موارد مهم اجرايي شدن آن است. سازمان تامين اجتماعي با تحت پوشش داشتن حدود 7.5 ميليون نفر بيمه شده اصلي كه با احتساب خانواده هاي آنها قريب به 27 ميليون نفر هستند در زمينه شناسايي مشمولان و امور اجرايي مربوط به واگذاري سهام بخصوص درمورد کارکنان و مستمری بگيران تحت پوشش اقدام کند.
2- همانطور كه اشاره شد كمبود منابع مالي از موانع حضور گسترده اشخاص حقيقي در فرآيند خصوصي سازي است، سازمان تامين اجتماعي مي تواند با معرفي فهرست شركتهاي قابل واگذاري كه مناسب براي سرمايه گذاري هستند به سرمايه‌گذاران متقاضي در چهارچوب مقررات خود تسهيلات اعطا كند.(وثيقه از محل سهامی که متقاضی خريداری می کند تامين می شود)
3- خريد نقدي واقساطی بخشي از واگذاريها و واگذاري مجدد آن بصورت اقساط به بيمه شدگان و مستمري بگيران تحت پوشش.(اين اقدام در واقع به منزله اعطای تسهيلات خريد سهام به افراد خرده پای تحت پوشش است واقساط آن از طريق فيش حقوقی بيمه شدگان و مستمری بگيران کسرمی گردد).
4- از آنجا که عرضه های حجيم شرکتها در بورس باعث افت شديد قيمتی می شود سازمان تامين اجتماعی با استفاده از تجارب حضور خود در بورس می تواند با تملک برخی شرکتها ، طبق برنامه زمانبندی درصدی از مالکيت آنها را از طريق بورس به بخش خصوصی واگذار کند . در واقع سازمان تامين اجتماعی در فرايند اجرای اصل 44 می تواند به کمک سازمان خصو صی سازی آمده ودر امور اجرايی تخصصی ، سازمان مذکور را ياری دهد.
5- تاسيس و راه اندازی شرکتها ونهادهای پشتيبان بازار سرمايه از جمله شرکت تامين سرمايه (بانک سرمايه گذاری) که می توانند نقش مهمی درتنظيم و توسعه بازارسرمايه ايفا کنند.
6- جلب مشارکت خارجيان در سبد مالی سرمايه گذاری (که به دليل اعتبار سازمان و دولتی نبودن آن احتمالا مورد استقبال خارجيان قرار خواهد گرفت).
بطورکلی با توجه به اينکه ساختار اقتصادی کشور عمدتا تحت تسلط دولت شکل گرفته است وشرکتهای مشمول اصل 44 نيز دارای ساختارهای مالی ومديريتی دولتی بوده و ريسک های متعددی متوجه آنهاست ، بعيد به نظر می رسد بخش خصوصی در کوتاه مدت نقش آفرينی قابل ملاحظه ای در اجرای سياستهای اصل 44 داشته باشد و نهادهايی نظير سازمان تامين اجتماعی قادر خواهند بود در مرحله گذار بستر مناسب را برای حضور بيشتر بخش خصوصی ايجاد نمايند(این مقاله در هفته نامه آتیه مورخ ۱۱/۱۰/۸۵ توسط اینجانب به چاپ رسیده است.)

مشكل توليد چيست؟

در محدوده زمانى ۱۵ الى ۲۰ سال قبل، كشور ما دچار مشكل حاد در توليد بود و اكثر نيازهاى كشور از طريق واردات تأمين مى شد. ضعف تكنولوژى، پايين بودن سطح علم و دانش، كمبود نيروى متخصص، كمبود مواد اوليه و كمبود منابع مالى از مهمترين عوامل مشكل توليد بود و مشكلات ناشى از جنگ تحميلى نيز مجال گذر از معضلات مذكور را نمى داد. پس از پايان جنگ بسيارى از منابع تخصيص داده شده به جنگ آزاد و زمينه براى حل مسائل و مشكلات فراهم شد و حجم بالاى تقاضاى داخلى و همچنين جو روانى متأثر از جنگ مبنى بر اينكه هرچه توليد يا وارد شود تقاضا دارد، باعث شد طرحهاى مختلف و متنوع توليدى از طرف بخش خصوصى اجرا شود. همچنين تعداد زيادى طرحهاى توليدى در قالب برنامه هاى عمرانى به اجرا درآمد. همزمان با اين وقايع و به واسطه افزايش پذيرش دانشگاههاى كشور و افزايش سطح علم و دانش و دانش آموختگان كشور تعداد متخصص كشور افزايش يافت و بعدها با افزايش قيمت نفت منابع مالى عمده اى ايجاد شد و مجموعه اين موارد زمينه مناسبى را براى حل مسائل توليد فراهم كرد. نتيجه اين اقدامات آن بود كه طرحهاى توليدى زيادى در سطح كشور به بهره بردارى رسيد و بحران كمبود عرضه نسبت به تقاضا كه در محدوده ۲۰ سال قبل دامنگير كشور بود، جاى خود را به بحران مازاد عرضه نسبت به تقاضا داد، به طورى كه در حال حاضر انبارهاى بسيارى از كارخانه هاى كشور مملو از محصولات توليدى است و بازار كشش جذب آنها را ندارد و البته ناگفته نماند كه برخى از واقعيات اقتصاد كشورمان از جمله قاچاق كالا، برنامه ريزى ها و تصميم گيريهاى نادرست و... اين وضع را تشديد كرده است.مجموعه اقتصادى كشور ما در يك دوره حدود ۱۰ ساله قادر شده تا حد زيادى مشكل توليد را در پاسخگويى به نيازهاى داخلى مرتفع كند و در حال حاضر توليد كنندگان درصد بسيار كمى از نيازهاى داخلى كشور را قادر به تأمين آن نيستند. بنابراين ظرفيت و توان توليد دستگاه اقتصادى كشور بسيار فراتر از رفع نيازهاى داخلى است.اما آنچه كه در اقتصاد ايران قابل تأمل است، اشباع بازار داخل است. از نظر توليد كنندگان (بخصوص بخش خصوصى) بازار داخلى شكننده است و مشكلات حضور در بازارهاى خارجى مزيد بر علت شده، به طورى كه برخى از توليد كنندگان دچار يأس و نا اميدى شده اند.با توجه به اين مباحث مى توان گفت بحث توليد كشور دچار يك پارادوكس است. از يك طرف دولت از نظرگاه اقتصاد كلان و اقتصاد سياسى به ارائه آمار توليد مى پردازد و مدعى است در حل مشكل توليد كشور موفق بوده است (و اين تا حد زيادى صحيح است) و از طرف ديگر توليد كنندگان كشور از نظرگاه اقتصاد خرد و بنگاه اقتصادى چشم انداز روشنى براى رشد و بالندگى و ادامه حيات نمى بيند.براى تشخيص و ارائه نسخه راه حل براى توسعه توليد ملى اخيراً مباحثى در محافل اقتصادى مطرح است، ولى متأسفانه راه حل هايى كه ارائه مى شود، معلوم نيست چه مشكلى را مى خواهد حل كند و هر كس به فراخور ديد و حوزه فعاليت خود موضوع را مورد تحليل و ارائه نسخه راه حل قرار مى دهد. درحالى كه متدلوژى بررسى مشكل و ريشه يابى آن غلط است. در واقع ما براى حل بحران توليد بايد آگاهانه بدانيم ماهيت مشكل چيست تا بتوانيم براى آن يك يا چند راه حل كارساز ارائه كنيم.از اين منظر خاص چنانچه بحث توليد را به دو بخش توليد براى مصارف داخلى و توليد براى صادرات و توسعه در نظر بگيريم، در مورد اول يعنى توليد براى پاسخگويى به مصارف داخلى با وجود جميع شرايط موجود (چه خوب چه بد) از جمله نرخ ارز، نرخ سود بانكى، قوانين و مقررات و... توانسته ايم تا حد زيادى مشكل توليد را حل كنيم، اما در بخش توليد براى صادرات هنوز در ابتداى راه هستيم و بايد براى حل اين بخش از مشكل توليد كه بايد راه حلهاى ديگرى مورد بررسى قرار گيرند، بسيارى پيچيده هستند (زيرا مجموعه اى از شرايط داخلى و خارجى وجود دارند كه برخى از آنها بايد در چارچوب برنامه هاى منسجم و هماهنگ مرتفع شوند و برخى ديگر كه در خارج از اختيار ما هستند، بايد به خوبى مورد شناسايى قرار گرفته و خود را با آنها وفق دهيم.)مهم ترين موارد در خصوص توسعه صادرات عبارتند از: كاهش هزينه هاى توليد، ارتقاى كيفيت محصول، تربيت بازارياب بين المللى، انجام مطالعات و بررسى هاى بازاريابى بين المللى، در نظر گرفتن محرك هاى صادراتى (از جمله وضع قوانين و مقررات مناسب، مشوقهاى صادراتى و...) و فعال كردن ديپلماسى اقتصادى.نكته مهم در مورد توليد، استراتژى توليدى كشور است كه بايد معطوف به بازارهاى خارجى باشد.(این مقاله در روزنامه ایران مورخ۴/۱۲/۱۳۸۳ و جهان اقتصاد ۱۹/۱۱/۸۳ توسط اینجانب به چاپ رسیده است.)

آثارتحـريم هـاي اقتصـادي و راههای مقابله با آن


1- جنبه هاي حقوقي تحريم
تحريم هاي اقتصادي از جمله اقداماتي است كه شوراي امنيت از دهه 90 به كرات عليه كشورهاي ديگر اعمال كرده است. در دهه مذكور، 17 مورد تحريم از سوي شوراي امنيت اعمال گرديد و از اين جهت برخي محافل دهه 90 را دهه تحريم ناميدند.
تحريم هاي بين المللي دو شكل كلي دارد:
1- تحريم هاي يك جانبه كشورها عليه يكديگر
2- تحريم هاي شوراي امنيت سازمان ملل
از نظر حقوق بين الملل، تحريم هاي يكجانبه با 3 رويكرد ارزيابي مي شود:
الف- اعمال اين نوع تحريم ها با توجه به اصل حاكميت كشورها مجاز است و هر كشور حق دارد با كشور ديگر قطع رابطه كند يا رابطه داشته باشد.
ب- جنگ اقتصادي يك كشور عليه كشور ديگر مجاز است منتهي بايد اثرات منفي آن براي كشورهاي ثالث به حداقل برسد در غير اين صورت باعث خسارت به اقتصاد جهاني مي شود.
ج- تحريم هاي يكجانبه بر اساس معاهدات و حقوق بين المللي نامشروع است. از جمله مجمع عمومي سازمان ملل متحد به كرات اقدامات قهرآميز اقتصادي را به عنوان وسيله اي براي دستيابي به اهداف سياسي محكوم كرده است و از كشورهاي صنعتي مي خواهد از موضع برتر خود براي فشار اقتصادي با هدف تغيير رفتار ساير كشورها استفاده نكنند.
همچنين كنفرانس تجارت و توسعه ملل متحد (آنكتاد) تصريح مي نمود تمام كشورهاي توسعه يافته بايد از اعمال محدوديت هاي تجاري، محاصره، ممنوعيت معامله و ساير مجازاتهاي اقتصادي مغاير با مقررات منشور ملل متحد عليه كشورهاي در حال توسعه خودداري كنند. بر اساس اعلاميه وين در ژوئن 1993 تحريم يك جانبه نقض حق توسعه كشورها است و مي توان اقدامات تحريمي را ناقض اين اصل مهم حقوق بشر دانست. در صورت تعارض بين مقررات تحريمي شوراي امنيت و موازين بنيادين حقوق بشر، نمي توان جهت واداشتن دولتهاي عضو به رعايت تصميم هاي شوراي امنيت به ماده 103 منشور استناد كرد.
بطور كلي تحريم هاي اقتصادي بر خلاف مقررات منشور ملل متحد(مواد 1، 55 و 65) است. مواد مذكور موارد حقوق بشر را در اعمال تحريم ها به شكل تدريجي مورد تاكيد قرار مي دهند و شوراي امنيت بدون در نظر گرفتن تبعات حقوق بشري، برخي كشورها را از حقوق مسلم خود محروم ساخته است.
تا كنون شوراي امنيت سازمان ملل دو قطعنامه (1696 و 1737) بر عليه ايران صادر كرده است.
فصل هفتم منشور ملل متحد چهار ماده دارد (مواد 39 تا 42) مواد 39 و 40 بحث شناسايي و احراز تهديد صلح و امنيت جهاني است و شوراي امنيت مي تواند هر اقدامي را براي جلوگيري از وخامت اوضاع انجام دهد. قطعنامه 1696 معطوف به مواد 39 و 40 است. ماده 41 تحريم هاي سياسي و اقتصادي را در نظر دارد و ماده 42 اعمال زور و به كارگيري نيروي نظامي در ابعاد زميني، هوايي و دريايي را لحاظ مي كند. قطعنامه 1737 معطوف به ماده 41 منشور ملل متحد است.
شوراي امنيت با اين فرض كه ايران تهديد است و اين موضوع احراز شده است قطعنامه اول را تصويب كرد و چون الزامات رفع تهديد توسط ايران انجام نشده، قطعنامه دوم را تصويب كرد و با استناد به ماده 41 شوراي امنيت مي تواند تحريم‌هاي كامل اقتصادي و قطع روابط ديپلماتيك را در تحريم ها بگنجاند.
نكته قابل تامل اينكه از نظر حقوقي تصميمات شوراي امنيت در قالب فصل هفتم منشور براي تمام اعضا الزام آور است. (ماده 25 منشور همه كشورهاي عضو را ملزم به اجراي مصوبات سازمان ملل مي كند).


2- آثار تحريم ها و نحوه مقابله با آن
با توجه به مناسبات اقتصادي ايران با اروپا(بخصوص آلمان و ايتاليا)، كشورهاي اروپايي في البداهه مايل به اعمال تحريم اقتصادي عليه ايران نيستند كما اينكه تا قبل از تصويب قطعنامه دوم و به بهانه اينكه بانك سپه در متن قطعنامه مورد اشاره قرار نگرفته است حاضر به تحريم اين بانك نبودند اما با تصويب قطعنامه دوم كه نام بانك سپه را در خود داشت زمينه براي تحريم بين المللي بانك سپه فراهم شد و دو كشور ايتاليا و انگلستان دارايي هاي شعب بانك سپه را توقيف كردند در مورد بانكهاي ملي، ملت و صادرات در حال حاضر تحريم هاي آمريكا يكجانبه است و همانند مورد قبل بعيد است كشورهاي اروپايي قبل از درج نام بانكهاي مذكور در قطعنامه آتي با آمريكا همراهي كنند.
مهمترين آسيب هايي كه به واسطه اعمال تحريم هامتوجه كشور خواهد شد عبارتند از:
- قطع مبادلات بانكي در حوزه بين المللي
- بلوكه شدن برخي دارايي هاي خارجي ايران
- به مخاطره افتادن بانكهاي خصوصي(به دليل محروميت از تسهيلات بانرخ بهره تك رقمي از بانكهاي خارجي)
- محدوديت مبادلات فعالان ايراني كه با ارز دلار كار مي كنند.
- افزايش هزينه مبادلات و ريسك مبادلاتي كشور به دليل حضور واسطه ها و دلالان مالي
- افزايش قيمت تمام شده كالاها و خدمات توليدي و كاهش قدرت رقابت توليدات داخلي
- افزايش هزينه هاي مالي و افزايش هزينه انجام معاملات
- كاهش شاخص هاي بورس اوراق بهادار تهران
- افزايش نرخ تورم، بروز ركود و بيكاري
- اخلال در تهيه و توزيع بنزين و گازوئيل مصرفي داخل
- وقفه در اجراي پروژه‌هاي نفت و گاز و ساير پروژه‌هاي زير بنايي
مهمترين تدابير براي مقابله با تحريم اقتصادي(بخصوص تحريم بانكها):
- تهيه بودجه سايه كشور با لحاظ كليه آلترناتيوهاي متصور
- توجه و تقويت حساب ذخيره ارزي(تامين ذخائر ارزي كافي با توجه به افزايش قيمت نفت)
- كاهش سهم دلار در سبد ذخائر ارزي(به دليل آسيب پذيري اين ارز)
- توجه به تامين ذخائر كافي كالاهاي اساسي
- تبديل سپرده هاي ارزي به اوراق قرضه ارزي بلندمدت
- انتقال سپرده هاي بانكي خارجي كشور به داخل يا به بانكهاي امن
- تقويت نقش بانكهاي دولتي و عمومي كه در ليست تحريم نيستند از جمله بانك رفاه كارگران كه با توجه به تجربيات موجود قادر خواهد بود بخش عمده اي از خلاء مبادلات خارجي را به عهده بگيرد. فعاليتهاي ارزي بانك رفاه در زمينه اعتبارات اسنادي، حواله ها و خريدو فروش گواهي سپرده در حد يك ميليارد دلار است
- تقويت جايگاه بانكهاي خصوصي با توجه به رشد قابل ملاحظه اي كه در سالهاي اخير داشته اند. تحريم ها مي تواند فرصتي براي رشد و توسعه آنها بخصوص در عرصه مبادلات بين المللي باشد.
- براي مقابله با روند نزولي شاخص هاي بورس تهران مي توان نهادها، بنيادها و موسسات عمومي غيردولتي را به خريد سهام سوق داد.
- با توجه به وابستگي كمتر بخش خصوصي ايران به درآمدهاي نفتي در مقايسه با بخش دولتي، بايد نقش و جايگاه قوي تري براي بخش خصوصي قائل شد زيرا آسيب پذيري كمتري نسبت به تحريم ها دارند.
- در حوزه سياسي با توجه به تجربه 27 ساله تحريم كه دوره 8 ساله جنگ و دوره نزول قيمت نفت در سطح 8 دلار (سال 1377) را شامل مي شود. احتمالا با بحران سياسي و اجتماعي مواجه نخواهيم شد. اما با توجه به اينكه آمريكا در وضع تحريم ها جدي است، استراتژي سياسي و اقتصادي كشور بايد به سمت شرق و به ويژه چين باشد. چين درتامين كالاهاي مصرفي تا حد زيادي خلاء ها را پر مي كند اما بخشي از خلاء تكنولوژيكي همچنان باقي است كه با تحمل هزينه هاي اضافي مبادله مي توان آن را نيز تهيه نمود.
3- ساير ملاحظات
- در صورت فشار شديد آمريكا و اتحاديه اروپا براي وضع تحريمهاي همه جانبه عليه ايران احتمال دارد چين و روسيه در قبال دريافت تضمينهاي سياسي و اقتصادي ( از جمله تامين انرزي و جبران زيانهاي احتمالي ) با آمريكا و اروپا همراه شوند.
- محافل اروپايي اعتقاد دارند وضع تحريمهاي همه جانبه بر عليه ايران بيشتر به ايران و اروپا آسيب مي‌رساند و بر آمريكا تاثير زيادي نخواهد داشت ( در حال حاضر 500 شركت آلماني با ايران روابط تجاري دارند و كشورهاي سوئيس ، فرانسه و ايتاليا نيز روابط مشابهي دارند ).
- افزايش قيمت نفت مهمترين عامل آسيب رساني به اقتصادهاي صنعتي و بخصوص قدرتهاي اقتصادي پيشرو از جمله چين، هند، اتحاديه اروپا ..... است و اقتصاد جهاني از اين جهت متحمل آسيب زيادي خواهد شد.
(این مقاله در ماهنامه اقتصاد ایران شماره ۱۰۷(دی ماه۸۶)وهفته نامه آتیه شماره۶۴۳مورخ۲۷/۹/۸۶ وهمچنین در سایت آفتاب توسط اینجانب به چاپ رسیده است.)